الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )

97

عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )

خفتن پيرامون وى بنشينند . سپس به عمرو بن نافع دستور داد تا جار بزند : « هر كس از نگهبانان و مهتران و بزرگان و يا رزمندگان كه نماز خفتن را در جايى جز مسجد بخواند ، از پناه حكومت بيرون است . » ساعتى نگذشت كه مسجد از مردم پر شد . آن‌گاه به مؤذّن دستور داد كه صف‌هاى نماز را مرتّب كند . حصين بن تميم ، رئيس شرطه ، به ابن‌زياد گفت : « اگر دوست دارى با مردم نماز بگزارى ، بگزار و گرنه ديگرى را بر اين كار بگمار و خود درون كاخ نماز بگزار ، چون بيم دارم ، دشمنان ، تو را ناگهانى بكشند . گفت : « به محافظانم دستور ده تا پشت سرم بايستند و تو نيز ميان آن‌ها گشت بزن كه در اين صورت ، نيازى به رفتن به كاخ نيست . » در پايان نماز عبيداللَّه ايستاد و پس از ستايش و سپاس خداوند گفت : « امّا بعد ، ابن‌عقيل نادان و نابخرد ، ميان شما اختلافى افكند كه ديديد . حال در خانهء هر كسى او را پيدا كنيم ، از پناه خدا خارج است . ولى هر كس وى را بياورد ، خون‌بهايش مال او است . تقوا پيشه كنيد و فرمانبردارى و بيعت خود را حفظ كنيد و راه زيان خويش را ببنديد . سپس گفت : اى حصين بن تميم ! اگر از دروازهء راه‌هاى كوفه صدايى درآيد ، يا اين مرد بيرون رود و او را نزد من نياورى ، مادرت به عزايت خواهد نشست . اختيار خانه‌هاى كوفيان را به تو دادم . بر دروازه‌ها مراقب بگمار و از فردا صبح شهر را خانه به خانه جست‌وجو كن و مسلم را دستگير كرده نزد من بياور . سپس از منبر پايين آمد . وارد كاخ شد و براى عمرو بن حريث ( دمساز مجرمان ) پرچمى بست و او را فرمانده مردم كرد . « 1 » بامدادان ، بار عام داد و مردم نزد وى آمدند . چون محمّد بن اشعث آمد ، عبيداللَّه گفت : مرحبا به كسى كه نه فريب مىخورد و نه اتّهامى بر او وارد است . سپس او را در كنار خود نشاند . امّا پسر آن پيرزن يعنى بلال روز بعد نزد عبد الرّحمان پسر محمّد بن اشعث رفت و اطّلاع داد كه ابن عقيل نزد مادرش پناه گرفته است . عبد الرّحمان شتابان نزد پدرش كه پيش ابن‌زياد بود رفت و با او در گوشى حرف زد . ابن‌زياد پرسيد : « چه

--> ( 1 ) - الفتوح ، 5 / 90 ؛ مقتل الحسين ( ع ) ، 1 / 203 ؛ مناقب ، 4 / 91 ؛ بحارالانوار ، 44 / 343 .